|
طنز و کاریکاتور
|
|
چهارشنبه ، 11 شهریور 1388 ، 16:07 |
|
وبه اوگفت: تو یک خر خواهی بود وکار خواهی کرد،ازصبح تا به شب همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. تو علف خوارواز عقل بی بهره خواهی بود . پنجاه سال عمر خواهی کرد. خرپاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای من عمری طولانی است. کاری کن بیست سال زندگی کنم و خدا آرزوی اورا برآورد.
وخدا سگ را آفرید... و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود وبهترین دوست ووفادارترین یارانسان خواهی شد. هرغذایی را که به تو می دهند وسی سال زندگی خواهی کرد. سگ پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن پانزده سال عمر کنم و خدا آرزويش را برآورد.
و خدا میمون را آفرید... و به اوگفت: تو از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمرخواهی کرد .میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمرطولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم وخدا آرزوی اورا برآورد. و خدا انسان را آفرید... و به او گفت: تو انسان و تنها مخلوق هوشمند روی زمین هستي. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. وتو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت: من دوست دارم انسان باشم،اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. سی سال خروپانزده سال سگ وده سال میمون را به من ببخش وخدا آرزوی انسان را برآورده کرد. ازآن زمان تا کنون انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند‘ پس از آن سی سال مثل خر ازدواج می کند و بار می برد. پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد وهرچه به او بدهند می خورد ووقتی پیر شد، ده سال مثل میمون از خانه این پسر به خانه آن دخترمی رود ومثل میمون نوه هایش را سرگرم مي کند. این همه زندگی انسان است...
|